معنی ربی

معنی ربی

9 بازدید
[ رَبْ یْ ] (ع منادا، صوت) رَبِّ. گاهی در قَسَم «ب» دوم را به «ی» بدل کنند، و منه قولهم: لا و ربیک لاافعل کذا؛ یعنی قسم بپروردگار تست... (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از متن اللغة).
[ رَ بی ی ] (ع مص) پرورش یافتن در برِ کسی: ربوت فی حجره ربواً و ربیت رباءً و ربیاً. (منتهی الارب). پرورش یافتن. (آنندراج). || در میان قومی وربالیدن. (تاج المصادر بیهقی).
[ رَبْ بی ] (ع ص نسبی) نسبت است به رَبّ. (از المنجد) (از اقرب الموارد).
[ رَبْ بی ] (ع منادا، صوت) پروردگار من. خدایا. الهی. (یادداشت مرحوم دهخدا). ای خدای من. (ناظم الاطباء): ابریق می مرا شکستی ربی بر من در عیش را ببستی ربی بر خاک بریختی می ناب مرا خاکم بدهن مگر تو مستی ربی! (منسوب به خیام). || (اِ) نوعی خرماست به لغت بلوچ (نیک شهر). (منتهی الارب).
[ رِ ] (از ع، اِ) ربا. معاملهٔ ربا. (یادداشت مرحوم دهخدا) مُمالِ «ربا»: سخن مجوی فزون زآنکه حق تست از من که این ربی بود و نیستمان حلال ربی. ناصرخسرو.
[ رِبْ بی ی ] (ع ص نسبی، اِ) گروه بسیار. ج، رِبّیّون. (یادداشت مرحوم دهخدا). واحد رِبّیّین است، و هم الوف من الناس. هزارها. ج، رِبّیّون. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || خدای ترس. (یادداشت مرحوم دهخدا). خداشناس. ربانی. ج، رِبّیّون. (السامی فی الاسامی). || دانشمند. دانشمند یهودان. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ رُ بی ی ] (ع اِ) رباء. ربا. (ناظم الاطباء). رجوع به رباء و ربا شود.
[ رُ ] (ع اِ) جِ رُبْوة. رَبْوة. رِبْوة. ربوة الرابیة؛ ما ارتفع من الارض. (قطر المحیط): دلم را بتماشای صحرا نظری است و جانم را به مطالعهٔ رُبی و ریاض التفاتی. (سندبادنامه ص ۱۳۵).
[ رُ با ] (ع اِ) جِ رُبْیة. (ناظم الاطباء). رجوع به رُبْیة شود.
[ رُ بَ ] (ع اِ) نوعی از حشرات. || گربه. (آنندراج).
[ رُبْ بی ی ] (ص نسبی) نسبت به قبایل پنجگانهٔ رباب است لأن الواحد منهم ربة لأنک اذا نسبت الشی ء الی الجمع ردته الی الواحد کما تقول فی المساجد مسجدی الا ان تکون سمیت به رجلاً فلا ردة الی الواحد کما یقول فی انمار انماری و فی کلاب کلابی. (منتهی الارب). نسبت به قبایل پنجگانه... رُبّی است زیرا واحد آنها رُبّة است. (از اقرب الموارد). پنج قبیله از عرب که یکی شده اند. (آنندراج). و رجوع به رِباب و رُبّة شود.
[ رُبْ بی ] (ع اِ) نام ماه جمادی الآخر به جاهلیت. (السامی فی الاسامی). لیکن در منتهی الارب رُبّ بدون «ی» بدین معنی آمده است، آنهم نه به معنی جمادی الآخرة بلکه بمعنی جمادی الاولی. (یادداشت مرحوم دهخدا). رُبّی ََ. || شیره فروش. (منتهی الارب) (آنندراج). || گویا نسبت است به بیع رُبّ. (منتهی الارب).
[ رُبْ بی ] (از ع، ص نسبی) فروشندهٔ رُب. (ناظم الاطباء).
[ رُبْ بی ] (اِخ) حسن بن علی. محدث است. (ناظم الاطباء).
[ رُبْ با ] (ع ص، اِ) گوسپند بچه آورده. || گوسپند بچه مرده. گوسپند نوزاده، و آن در بز و گوسفند و گاو و شتر بکار برده آید. ج، رُباب و هو نادر قاله فی النهایة. || نیکویی. || نعمت. || گره محکم. || نام جمادی اولی و جمادی الآخر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رُبّی. و رجوع به رُبّی شود.
[ رُ با ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب).
[ رُ با ] (ع اِ) جِ رُبْیة و رُبَیّة. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «ربی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید