معنی ربوض
7 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) درخت بزرگ و انبوه. (از اقرب الموارد). درخت بزرگ. (مهذب الاسماء). درخت بزرگ سطبرشاخه ها. ج، رُبُض. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ده بسیاراهل. || زنجیر بزرگ. || زره فراخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ع مص) فروختن سگ و گوسفند و آنچه بدان ماند. (مصادراللغة). فروختن گوسفند و گاو و اسب و سگ. (تاج المصادر بیهقی). || بزانو درآمدن گوسپند. (منتهی الارب). بزانو درآمدن گاو و گوسفند و اسب، چنانکه بُروک برای شتر است و جُثوم برای مرغ. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اقامت نمودن بجایی، و منه الحدیث انه (ص) بعث ضحاک بن سفیان الی قومه قال اذا اتیتهم فاربض فی دارهم ظبیاً، ای اقم فیها آمنا لاتبرج کانک ظبی و فی کناسه قد امن حیث لایری انسیاً، و گویند که آن حضرت او را امر کرده که چون میان کافران مسکن خواهد کرد باید که برحذر و بیدار و متوحش باشد و هرگاه از ایشان چیزی خلاف بیند همچو آهو رم کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اقامت کردن. (از اقرب الموارد). || بمعانی دیگر رَبْض. رجوع به رَبْض در معانی مصدری شود. (منتهی الارب). || بازماندن نر از گشنی. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازایستادن قچقار از گشنی یا عاجز آمدن از آن. (آنندراج). || زیر گرفتن شیر شکار خود را و برنشستن بر آن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پوشیدن شب زمین را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ربوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر