معنی ربود
6 بازدید
[ رُ ] (ع مص) اقامت کردن به جایی. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مقیم شدن. (دهار). || حبس کردن و در زندان نهادن. (ناظم الاطباء). بازداشت کردن کسی را. (از منتهی الارب). حبس کردن کسی را. (از اقرب الموارد). واداشتن. (دهار).
کلمات همقافیه با «ربود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر