معنی ربنجنی
7 بازدید
[ رَ بَ جَ ] (ص نسبی) منسوب است به ربنجن که از بلاد سغد سمرقند است. (از انساب سمعانی).[ رَ بَ جَ ] (اِخ) ابوالعباس فضل بن عباس. از مردم ربنجن بوده است یکی از شهرهای سمرقند، و این کلمه را یاقوت در معجم البلدان به خطا ربیخن و مؤلف مجمع الفصحا نسبت بدان را به خطا زنجی ضبط کرده است. ترجمهٔ حال کاملی از این ابوالعباس بدست نیست. همین قدر معلومست که وی تا سال ۳۳۱ هـ . ق. یعنی دو سال پس از مرگ رودکی زنده بود، زیرا قطعه شعری ازو مانده است در رحلت نصربن احمد و نشستن پسرش نوح بن نصر به سال ۳۳۱ که در تاریخ بیهقی ثبت آمده و بیتی بمناسبت مقام تاریخ بر پایان آن افزوده و از این قرار وی تا دو سال پس از رودکی قطعاً زنده بوده و از اقران و معاصران وی بشمار تواند آمد. مقدار کثیری از اشعار این ابوالعباس را در فرهنگهای پارسی به استشهاد لغات آورده اند که همه جا اسم «ابوالعباس» مطلق ضبط است و از همینجا پیداست که در زمانهای قدیم شهرت بسیار داشته و شاعری بسیارسخن بوده است. (از احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۵۱۴ و ۵۱۵). صاحب تاریخ بیهقی این شعر را از وی در مرثیهٔ نصربن احمد و نشستن نوح بن نصر پسر وی به تخت سلطنت آورده است: پادشاهی برفت پاک سرشت پادشاهی نشست حورنژاد از برفته همه جهان غمگین وز نشسته همه جهان دلشاد گر چراغی ز پیش ما برداشت باز شمعی بجای آن بنهاد یافت چون شهریار ابراهیم هرکه گم کرد شاه فرخزاد. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۵). سعید نفیسی در احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۱۷۵ پس از شرحی اندک دربارهٔ وی این بیت را نیز بنقل از المعجم بنام او آورده است: چون خواجه ابوالعباس آمد کارت همه نیک شد سراسر. و رجوع به المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ۲۲۹ و لباب الالباب ج ۲ ص ۹ و ۱۰ و مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۳۸۱ شود.[ رَ بَ جَ ] (اِخ) ابونصر احمدبن محمدبن عبداللََّه ربنجنی صغدی. از عبداللََّه بن عبدالرحمن سمرقندی روایت کرد و ابوعلی سیروانی از وی روایت دارد. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «ربنجنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر