معنی ربغ
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) آرام گرفتن و ثبات ورزیدن قوم در مال و نیکی و نعمت. (از ناظم الاطباء). آرام نمودن و ثبات ورزیدن در مال و نیکی و نعمت. (آنندراج) (منتهی الارب). || اقامت کردن. (اقرب الموارد).[ رَ ] (ع اِ) سیرابی. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خاک باریک و نرم یا ریگ. (ناظم الاطباء). خاک باریک. (آنندراج) (منتهی الارب). خاک نرم و کوبیده. (از اقرب الموارد).[ رَ بَ ] (ع اِمص) فراخی زندگانی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ رَ بَ ] (ع مص) گرفتن چیزی را بوقت. حادث گشتن و پیدا شدن آن پیش از آنکه فوت کند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || فراخ عیش گردیدن. (ناظم الاطباء).[ رَ بِ ] (ع ص) تباهکار بی باک. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کسی که بکاری دست میزند که توانایی آنرا دارد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ربغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بغ» برای سرودن شعر