معنی ربط
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) بربستن. (منتهی الارب). بربستن، و با لفظ داشتن و افتادن و بر هم زدن و بردن مستعمل. (آنندراج). سخت بربستن. (از اقرب الموارد). بستن. (ترجمان علامه جرجانی ص ۵۱). بستن چیزی. (ناظم الاطباء). بستن. (مصادر اللغة زوزنی). || (اِمص) رابطه. بستگی. وابستگی. ارتباط. (یادداشت مرحوم دهخدا). پیوند: پس، از آنکه من از جملهٔ امیرم مرا با خانیان ربطی نیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۸۴). آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد زین پیشتر این رشتهٔ شوریده سری داشت. کلیم کاشانی. مبادا ناله ربط داغهای دل زند بر هم مسوزان ای جنون این شعلهٔ زنجیربرپا را. بیدل (از آنندراج). ربطش به دختر رزش افتاد و از منش بیگانه کرد الفت گیسوبریده ای. واله هروی (از آنندراج). - باربط؛ باعلم و بااطلاع. باعمل. (ناظم الاطباء). - || دانا. (ناظم الاطباء). - || بامعنی. (ناظم الاطباء). - بی ربط؛ آنکه بسته نباشد. (آنندراج). غیرمرتبط. - || بی علت و بی اطلاع و نادان. (ناظم الاطباء). - || بی عمل. (ناظم الاطباء). - || بی معنی. (ناظم الاطباء): حرف بی ربط ز دیوانه خنیدن دارد. کلیم کاشانی (از آنندراج). - ربط جراحات؛ بخیه کردن خستگی ها. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ رُ بُ ] (ع اِ) جِ رباط. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ رَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان کلاس بخش سردشت شهرستان مهاباد دارای ۱۸۸ تن سکنه. محصول آن غلات، توتون و مواد جنگلی. صنایع دستی آنان جاجیم بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ رَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان برادوست بخش صومای شهرستان زرند. ۱۰۷ تن سکنه دارد. آب آن از رودسر و چشمه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «ربط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بط» برای سرودن شعر