معنی ربس
9 بازدید
[ رِ ] (فرانسوی، اِ) قسمی قماش پنبه ای نازک تر از دبیت. (یادداشت مرحوم دهخدا). یک نوع پارچه ای است که از آن لباس سازند. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (ع اِ) بسیاری از مال و جز آن. || سختی و بلا و آسیب. (ناظم الاطباء).[ رَ ] (ع ص) کار زشت. || بسیار. (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ع اِ) سختی و بلا، و یقال جاءَ فلان بامور ربس؛ ای شداید. کانهٔ جمع رابس کبازل و بُزْل. (منتهی الارب) (از آنندراج). || جِ رَبْساء. شداید. (ناظم الاطباء). رجوع به ربساء شود.[ رَ ] (ع مص) زدن کسی را به دست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ربس کسی؛ به دو دست زدن وی را. (از اقرب الموارد). || پر کردن مشک را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ربس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بس» برای سرودن شعر