معنی ربذة
6 بازدید
[ رِ ذَ ] (ع اِ) مرد بی خیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سربند شیشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پشم پارهٔ رنگین که بگوش و گردن شتر و غیر آن آویزند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || پارچهٔ زن حائض. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هر پلیدی. ج، رِبَذ، رِباذ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || رکوی که زرگران پیرایه را به وی مالند تا روشن شود. ج، رِبَذ، رِباذ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ رَ بِ ذَ ] (ع ص) لثة ربذة؛ بن دندان کم گوشت. ج، رَبِذات. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ رَ بَ ذَ ] (ع اِ) پشم پاره ای که قطران به وی مالند بر شتر. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رکوی که زرگران پیرایه را به وی مالند تا روشن شود. || چابُق تازیانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || شدت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ رَ بَ ذَ ] (اِخ) نام جایی بر چهار منزل از مدینه که خاک ابوذر غفاری آنجاست ، و از آن موضع است موسی ربذی ابن عبیده و هر دو برادرش عبداللََّه ربذی و محمد ربذی. (منتهی الارب). در معجم البلدان آمده: در اوایل قرن چهارم هجری در جنگهای قرمطیان ویران شد. این قریه در سه میلی مدینه در راه حجاز وقتی که از فید بسوی مکه میروی قرار دارد. (از معجم البلدان ج ۴). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و عقدالفرید ج ۱ ص ۲۸۴ و ج ۵ ص ۴۰ و ۶۳ و ۱۶۶ و ۱۶۷ و نزهة القلوب ج ۳ ص ۱۶۸ و مجمل التواریخ و القصص ص ۲۸۳ و ۴۴۴ و ۴۶۰ شود.
کلمات همقافیه با «ربذة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذة» برای سرودن شعر