معنی ربح
7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) نفع و سود که از تجارت حاصل می آید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از غیاث اللغات). نفع و سود. (ناظم الاطباء). سود. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ۵۱). مقابل خسر. (یادداشت مرحوم دهخدا). منفعت. (یادداشت مرحوم دهخدا). اسم است برای سودی که بدست آید. (از اقرب الموارد): هیچ عقدی بهر عین خود نبود بلکه ازبهر مقام ربح و سود.مولوی. کرم زآن مانده است با او کو ندید کاسه های خویش را ربح و مزید.مولوی. - ربح بردن؛ سود بردن. نفع کردن. منفعت کردن. بهره بردن. || فرع. نفع. (یادداشت مرحوم دهخدا). در اصطلاح مرابحه، مبلغی که بر اصل سرمایه افزوده و به داین داده شود. بهره. (یادداشت مرحوم دهخدا). و اگر ربح مجهول باشد برای پیدا کردن آن سرمایه و نرخ و مدت را بهم ضرب کرده حاصل را بر صد تقسیم می نمایند. <۵۳۰۶۴۰۸۱۱۸۹۴۰۱>... - ربح ایرانی؛ در ربح ایرانی نرخ را از قرار تومانی چند شاهی در ماه حساب کنند. - ربح مرکب؛ ربح اندر ربح. در اصطلاح حساب عبارت از این است که مبلغی را در مدتی بکسی بمرابحه دهند و سود آن مبلغ را در آن مدت بسرمایه بیفزایند و مجموع آن دو را از آغاز مدت تازه سرمایه قرار دهند و نسبت به مجموع، سودی در مدت جدید معین سازند.[ رِ ] (ع مص) سود کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص ۵۱) (ناظم الاطباء) (دهار). سود بردن. || جستن و بدست آوردن. (از اقرب الموارد). || بسته شدن سخن بر مردم. || بوی یافتن. (مصادر زوزنی).[ رَ بَ ] (ع اِ) سود. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، ارباح. (المنجد) (ناظم الاطباء). ج، ارباح، رِباح. (منتهی الارب). سود. منفعت. (ناظم الاطباء). اسم است برای سودی که بدست آید. (از اقرب الموارد). || اسبان و شتران که از شهری به شهری برند برای فروختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیه شتران ریزه. رابِح، یکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سودی که از قمار بدست آید. (از اقرب الموارد). || بچه شتر از مادر جداشده. (ناظم الاطباء).[ رُ بَ ] (ع اِ) شتربچه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، رِباح، رَبَح، رابِح. (ناظم الاطباء). || مرغی است. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نام مرغی است شبیه کلاغ. (ناظم الاطباء). || بزغاله. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || میمون. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ربح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر