معنی واژه رباعة
7 بازدید
[ رِ عَ ] (ع اِ) جِ رَباعة، به معنی شأن و حال که شخص بر آن باشد و لاتکون فی غیر حسن الحال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). شأن و حالی که تو بر آن هستی و مراد از آن کار اول توست. (از اقرب الموارد). حالت نیکو از استقامت کار نخستین، و این بجز در خوبی حال نمیشود. شأن. حالت نیکویی که مرد بر آن باشد. || نوعی از حمالة. (از متن اللغة). نوعی از حمالة یعنی دیه و غرامت، و آن بذل همهٔ دارایی است حتی منزل، گویند: «حمل فلان حمالة کسر فیها رباعته». (از اقرب الموارد). || قسمتی از دوال شمشیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). || کیش و مسلک. (ناظم الاطباء). || طریقه و راه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || (اِمص) باربرداری و حمالی. (ناظم الاطباء). || استقامت. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || ریاست: هو علی رباعة قومهم؛ ای سیدهم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اِ) مسکن و مأوی. || قبیله و طایفه. (ناظم الاطباء). قبیله. (از متن اللغة) (منتهی الارب).[ رَ عَ ] (ع اِ) رباع. شأن و حالی که شخصی بر آن باشد. و لاتکون فی غیر حسن الحال. یقول: ما لی من یضبط رباعتی غیر فلان؛ ای امری و شأنی الذی انا علیه، و کذلک رَباعَتی و هم علی رباعتهم؛ یعنی ایشان بر حالتی نیکو باشند و بر امری هستند که بودند بر آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شأن و حالتی خوب که مرد بر آن باشد. (از متن اللغة) (از آنندراج). و رجوع به رَباع شود. || طریقه و راه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). || استقامت. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). و رجوع به رباع شود. || کیش و مسلک. (ناظم الاطباء). || نوعی از دوال شمشیر. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || قبیله و طایفه. (ناظم الاطباء). قبیله. (متن اللغة) (از منتهی الارب). || مسکن و مأوی. (ناظم الاطباء). و رجوع به رباعة شود.