معنی واژه رباطات
5 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) جِ رباط. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغة). و رجوع به رباط در معنی سلسلهٔ اعصاب شود. || (اصطلاح منطق) در نزد اهل منطق حروف معانی نحوی ها باشد، و بعضی رباطات را ادوات گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا). روابط. || رشته ها و زههایی که قدما معتقد بودند ستارگان بوسیلهٔ آنها به آفتاب آویخته اند. رجوع به التفهیم ص ۱۳۹ شود. || احکامیان هند رطوبت و یبوست هوا را به منازل قمر نسبت دهند و آن منازل را به شش رباط قسمت کنند. رباط اول: جهد، شرطین، شوله، طرفه، قلب و مقدم. رباط دوم: سعد و اخبیه، بطین، زیره، مؤخر، نعایم، اکلیل و نژه. رباط سوم: بلده، ثریا، ذراع، شوله و صرفه. رباط چهارم: دبران، سعود، ذابح، عوا، غفر و هقعه. رباط پنجم: بلع، هنعه. رباط ششم: رشاسماک. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ رُ ] (اِخ) دهستان رباطات، شامل تمام بخش خرانق شهرستان یزد میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰). رجوع به خرانق و جغرافیای سیاسی کیهان شود.