معنی ربابة
4 بازدید
[ رِ بَ ] (ع اِ) نامی است از رب. || کشور. (از اقرب الموارد). || ملک و سلطنت. (ناظم الاطباء). ملک. سلطنت، یقال: طالب ربابته؛ ای مملکته. (منتهی الارب). سلطنت. (از آنندراج). || عهد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیمان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عهد و میثاق. ج، اَرِبّة. (از متن اللغة). || نخی که با آن تیرها را محکم بندند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || جعبهٔ تیرهای قمار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پوست تنک که بر دست برآرندهٔ تیرهای قمار پیچند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || پارچه ای که در آن تیرها را پیچند. (ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء). || دستهٔ تیرهای قمار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رِ بَ ] (ع مص) مالک و رب شدن. (منتهی الارب) (از آنندراج). || نزدیک شدن وقت بچه آوردن. || اقدام به اصلاح و مرتب ساختن چیزی. (از متن اللغة).[ رَ بَ ] (ع اِ) یکی رَباب. (منتهی الارب). واحد رباب، یعنی یک ابر سپید. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). یکی رباب، یعنی ابری که در پارهٔ ابر دیگر آویخته بود. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «ربابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر