معنی ربأ
5 بازدید
[ رَ بَ ءْ ] (ع مص) طلایه گردیدن و دیده بانی کردن. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). دیده بانی کردن. (از متن اللغة). || بلند گردیدن و بر بلندی آمدن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). بر بلندی و پشته برآمدن. (آنندراج). || گرانبار رفتن. || چشم داشتن و نگهبانی کردن. || از بالا بزیر نگریستن برای کسی یا چیزی و مطلع گردیدن بر آن. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). || بلند پنداشتن چیزی، یقال: انی لأربأ بک عن هذا الامر؛ ای ارفعک عنه. (منتهی الارب). || بلند کردن چیزی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || برداشتن چیزی را از چیزی. || ربودن چیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج). || بردن چیزی. (ناظم الاطباء). || فراهم آوردن هر نوع طعام را. || دانستن و پروای چیزی یا کسی را کردن. || اصلاح کردن چیزی. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). حفظ کردن و اصلاح کردن چیزی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ربأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بأ» برای سرودن شعر