معنی رایف
7 بازدید
[ یِ ] (ع ص) رائف. رأف. رؤف. سخت و بسیار مهربان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مهربان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به رائف شود. || آنکه از امارات شناسد که زمین آب دارد یا نه. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ یِ ] (اِخ) پسر ابراهیم پاشا و نوهٔ شیخ الاسلام عارف بک. از وزرای عثمانی بود و در سال ۱۱۸۸ هـ . ق. بسمت رئیس الکتاب و بعد بشغل وزارت رسید. او یکی پس از دیگری بفرمانروایی مصر و قونیه و موره منصوب شد. رایف در سال ۱۱۹۹ هـ . ق. به اتهام شرکت در قتل خلیل پاشا عزل و اعدام گردید. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «رایف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر