معنی رایع
13 بازدید
[ یِ ] (ع ص) رائع. اسم فاعل از ریشهٔ «ریع». زیادشونده و برکت کننده. ج، ارواع، رُوَّع. || زیاده. (از ناظم الاطباء). فنایی است از فناهای مدینه. (آنندراج) (منتهی الارب) (از معجم البلدان). || گوالنده و خوبروی. (از ناظم الاطباء). || ترسنده. (از المنجد). || مشغول کننده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از المنجد). || بشگفت آورنده کسی را از حسن و جمال. (ناظم الاطباء). ج، رُوَّع، رائعون. (از المنجد). نیکو. (منتهی الارب). خوش آینده. (فرهنگ نظام): دستور رابع که فضل رایع و صیت شایع داشت پیش شاه رفت. (سندبادنامه ص ۱۷۱). با فتحی رایع و نجحی شایع و حولی مبین و نصری مستبین با دارالملک غزنه آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || اسب نیک. (فرهنگ نظام). - فرس رایع؛ اسب نیکو. (از منتهی الارب). اسب نیکو و تیزگام. (ناظم الاطباء). - کلام رایع؛ سخن لطیف و شگفت انگیز. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رایع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر