معنی رایش
7 بازدید
[ یِ ] (ع ص، اِ) رائش. اسم فاعل از ریشهٔ «روش»، و مخفف آن راش. میانجی میان پاره دهنده و پاره گیرنده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و فی الحدیث: لعن اللََّه الراشی و المرتشی و الرائش؛ خدا لعنت کند به پاره دهنده و پاره گیرنده و میانجی آن دو. (از اقرب الموارد). || تیر باپر. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). تیر ضعیف. (از المنجد). و رجوع به راش شود. || شتر ضعیف. (از المنجد) (از اقرب الموارد). رجوع به راش شود.[ یِ ] (اِخ) (بنی...) نام قبیله ای است از ساکنان کوفه. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «رایش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر