معنی رایج
6 بازدید
[ یِ ] (ع ص) رائج. اسم فاعل از «روج». روا. (دهار) (ناظم الاطباء). روان و جاری. (منتهی الارب). روان. (دهار). مقابل ناروا. که بستانند. که بردارند. مقابل نارایج که بهیچش نستانند. خریدارگیر. هر چیز که روایی داشته باشد و در داد و ستد همه کس آنرا بردارد و بپذیرد و معمول و متداول عمومی باشد. (ناظم الاطباء). - رایج الوقت؛ بمقتضای وقت و ترتیبات زمان. (ناظم الاطباء). || زری که در دارالضرب مسکوک شده باشد. مقابل خارج که آن کم عیار و قلب است. (آنندراج) (بهار عجم). روا. سره. مقابل ناسره. مقابل دغل. مقابل مغشوش. جاری. که بردارند. که در مبادلات بجای کالا قبول کنند. که باارز باشد و در برابر کالا یا پول کشور دیگر بپذیرند و تبدیل کنند. که در همه دیار بپذیرندش. مقابل ناروا که در دیار غربتش بهیچ نستانند. که در کشور و مبادلات تجارتی روا و روان باشد. درجریان. درگردش. سابقاً عبارت «رایج مملکت ایران» بر سکه منقوش بود: رستهٔ دهر و فلک دیده و نشناخته رایج این را دغل، بازی آن را دغا.خاقانی. مشاهرات و میاومات ایشان رایج میرسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - پول رایج؛ پول روان. جاری و متداول. (ناظم الاطباء). - رایج بودن؛ روا بودن. رواج داشتن. جاری بودن. روان و سایر بودن. در گردش بودن. روایی داشتن. - سکهٔ رایج؛ سکهٔ روان. سکهٔ درگردش. سکه ای که همگان بپذیرند و بردارند. پول رایج و متداول : بی اصول قدمش سکهٔ رایج نزنی خارجی واقف دم باش که خارج نزنی . میرنجات (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رایج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر