معنی رایت زدن
6 بازدید
[ یَ زَ دَ ] (مص مرکب) برافراشتن رایت. علم زدن. درفش زدن. رایت برافراشتن در جایی. نصب کردن علم : ربود نور جمالش ز دهر ظلمت کفر زدند رایت عالیش نیز در محشر. ناصرخسرو. چه رایتی است که نسرین زده ست بر کهسار که شد به لون دگر عالم بدیع آیین. امیرمعزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رایت زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر