معنی راکع
6 بازدید
[ کِ ] (ع ص) هر چیزی که سر فرودآرد. ج، راکعون، رُکَّع، رکوع. (از المنجد) (از متن اللغة). سر فرودآرنده و فروتنی نماینده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پشت خم دهنده. (مهذب الاسماء) (دهار): {/Bوَ ظَنَّ دََاوُدُ أَنَّمََا فَتَنََّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رََاکِعاً وَ أَنََابَ . ۲۷-۳۸۳۸:۲۴/}(قرآن ۳۸/۲۳). بناف قبهٔ عالم بصلب قائم کوه به پشت راکع چرخ و به سجدهٔ مهتاب. خاقانی. زو دید آن نماز که قائم نمود الف راکع بماند دال و تشهد نمودلام. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۰۱). || در حالت رکوع رونده. (ناظم الاطباء). در اصطلاح فقه، کسی را گویند که در حال رکوع باشد در هنگام نماز، یعنی بعد از قرائت حمد و سوره سرش را بقدری فرودآورد تا کف دستهایش بزانوهایش برسد. (ناظم اطباء): رفتم بدر صومعهٔ عابد و زاهد دیدم همه در پیش قدت راکع و ساجد در میکده رهبانم و در صومعه عابد گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که ترا میطلبم خانه به خانه. شیخ بهائی. || در دورهٔ جاهلیت بکسی می گفتند که متدین باشد و به بت پرستش نکند. (از متن اللغة). - راکع بخدا؛ کسی که توکل و اعتماد بخدا کند. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «راکع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کع» برای سرودن شعر