معنی راوک
6 بازدید
[ وَ ] (ص) راوق. راووق. صاف و لطیف و پالودهٔ هر چیز باشد و معرب آن راوق است. (برهان). صافی و پالودهٔ شراب و عسل و غیره که معرب آن راوق است. (از شعوری ج ۲ ورق ۹). صاف که بتازی راوق گویند، و بعضی گویند راوق معرب آن است ولی اصلی ندارد چه، راوق بدین معنی عربی است از راق یروق بمعنی صاف کردن نه معرب و یحتمل که بعد از تعریب اشتقاق کرده باشند. (فرهنگ رشیدی): دلت همره نزهتی باد دائم کفت همدم باده ای باد راوک. اثیرالدین اخسیکتی (از آنندراج).[ وَ ] (اِخ) دهیست از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان، واقع در ۱۷هزارگزی شمال خاوری لنده مرکز دهستان و ۶۲هزارگزی شمال راه اهواز- بهبهان. این ده در کوهستان قرار گرفته و هوای آن معتدل مالاریایی و سکنهٔ آن در حدود ۱۰۰ تن است. آب ده از چشمه تأمین میشود و محصولات عمدهٔ آن غلات، پشم، لبنیات و پیشهٔ مردم کشاورزی و دامپروری میباشد. صنایع دستی زنان بافتن قالی و قالیچه و گلیم و جوال و پارچه است. مردم این ده از طایفهٔ طیبی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «راوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر