معنی راو
7 بازدید
(هندی، اِ) رای. (از رشیدی). رجوع به رای و را و باده شود.[ وِنْ ] (ع ص) راوی. اعلال شدهٔ راوی و اسم فاعل از ریشه «روی». روایت کننده. ج، راوون و رُواة. (از اقرب الموارد). رجوع به راوی شود.
کلمات همقافیه با «راو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر