معنی راه شاه

معنی راه شاه

7 بازدید
(اِ مرکب) مقلوب شاه راه. یعنی مردی که براهها شدن پیشهٔ او بود و او بدین کار شاه بود. (از لغت فرس اسدی) (از فرهنگ نظام): به راه اندر همی شد راه شاهی رسید او تا بنزد پادشاهی. رودکی (از فرس اسدی). || مسافر بزرگوار و عظیم القدر. (ناظم الاطباء). || شاهراه که راه پهن و بزرگ و عام است. (آنندراج) (برهان). راه پهن وسیع مسلوک. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی متعلق بکتابخانهٔ مؤلف). بمعنی شاهراه است. (فرهنگ اوبهی). راه فراخ. جاده. (صحاح الفرس): به راه شاه نیاز اندرون سفر مسگال که مرد کوفته گردد بدین راه اندر سخت. رودکی. و رجوع به مادهٔ شاهراه و ترکیب راه شاه در ذیل مادهٔ راه بمعنی طریق شود.

کلمات هم‌قافیه با «راه شاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید