معنی راه آمدن
8 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) راه پیمودن. راه سپردن. طی طریق کردن. بمجاز، || کنار آمدن. موافقت کردن. بلطف و ملایمت رفتار کردن. روی موافقت نمودن: با کسی راه آمدن؛ در تداول عامه، بلطف و مدارا و ملایمت با وی رفتار کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «راه آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر