معنی راهی کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) روانه ساختن. عازم کردن. گسیل داشتن. فرستادن. به رفتن داشتن. - راهی کردن کسی را؛ روانه ساختن وی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «راهی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر