معنی راهپوی
7 بازدید
(نف مرکب) راهرو. راه نورد. رهنورد. راه پیما. که راه را بپیماید. که راه را بپوید. || کنایه از اسب : بفرمود تا برنهادند زین برآن راه پویان باریک بین.فردوسی.
کلمات همقافیه با «راهپوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر