معنی راهنمایی
7 بازدید
[ نُ / نِ / نَ ] (حامص مرکب) راهنمائی. عمل راهنمای. دلالت و هدایت. (ناظم الاطباء). ارائهٔ طریق. رهنمایی. رهنمونی. راهنمونی. راهنمون شدن. ارشاد. رهبری. هدی. (منتهی الارب): و راهنمایی شان کرده بود به چنگ زدن به چیزی که هرگز نگسلد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۲). و راهنمایی کند او را [ القادر باللََّه را ] بسوی راه راست. (تاریخ بیهقی چاپ دکتر فیاض ص ۳۰۸). - ادارهٔ راهنمایی و رانندگی ؛ نام اداره ای از توابع شهربانی کل کشور ایران که حفظ نظم و قوانین و نظامات مربوط به عبور و مرور وسایط نقلیه و دارندگان و رانندگان آن وسایط و هدایت آنان را بعهده دارد.
کلمات همقافیه با «راهنمایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر