معنی راهنما
7 بازدید
[ نُ / نِ / نَ ] (نف مرکب) رهنما. نشان دهندهٔ راه که بعربی دلیل گویند. (از شعوری ج ۲ ورق ۲).هادی و نمایندهٔ راه. (آنندراج). کسی که راه نشان میدهد. (فرهنگ نظام). دلیل و هادی و کسی که شخصی را به راهی هدایت کند و طریق وصول به امری را به او بنماید و براستا نیز گویند. (ناظم الاطباء). بلد. (یادداشت مؤلف). بلد راه. قلاووز. بدرقه. خفیر: جز سایه درین راه کسی همره ما نیست خضری بجز از نقش قدم راهنما نیست. طبعی (از شعوری). دلیل؛ راهنما. ضلاضل؛ راهنمای ماهر. ضلضلة؛ راهنمای ماهر. مِدسَع؛ هادی و راهنما. مِسدِع؛ راهنما. هادی؛ راهنما. هدو؛ راهنما. (منتهی الارب). - راهنمای سفر؛ دلیل راه. بذق. بیذق. (یادداشت مؤلف). و رجوع به راهنمای شود. || بمجاز، راهبر. رهبر. مرشد. رهنمون. راهنمون. پیشوا: و جاه پدران رشدیافتهٔ خود را یافت و بر جای پیشینیان راهنمایان خویش به استقلال نشست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۲). || پیشوای مذهبی. رهبر دینی. پیامبر: درمیخواهد از خدا مددکاری در آنچه او را بر آن واداشته و راهنمایانش در آنچه طلب رعایت کرده ازو. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۳).
کلمات همقافیه با «راهنما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر