معنی راهشناس
6 بازدید
[ شِ ] (نف مرکب) بلد. شناسندهٔ راه. آشنا به راه. که راه را بشناسد. که راه را بلد باشد. || شناسندهٔ حق. شناسای حقیقت. که آشنا به دین باشد. که حق و حقیقت را بشناسد. که به حقیقت معرفت داشته باشد: عارف اندیشه بود و راهشناس پارساییش را نبود قیاس.نظامی.
کلمات همقافیه با «راهشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر