معنی راهبان
7 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) رهبان. محافظ و نگاهبان راه. (ناظم الاطباء). محافظ راه. (آنندراج) (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱) (ملخص اللغات حسن خطیب): راهبانان بر سر کوه بنشاندند. (مجمل التواریخ و القصص). بهر راهی رباطی کرد و خانی نشسته بر کنارش راهبانی.(ویس و رامین). چو گفتار آن رادمردان شنید سبک راهبان سوی یوسف دوید چنین گفت با راهبان همچو باد مر آن قوم را کن بگفتار شاد. (یوسف و زلیخا). بدروازه آمد سبک راهبان بگفتارشان برگ داد و زبان. (یوسف و زلیخا). بپرسید از ایشان یکی راهبان که با من بگویید نام و نشان. (یوسف و زلیخا). || مسافر. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || رَصّاد. (یادداشت مؤلف): ارصاد؛ راهبان نشانیدن. (ترجمان القرآن). || دزد و راهزن و قطاع الطریق. (ناظم الاطباء). دزد. (آنندراج).(اِخ) کازرون در اصل سه ده بوده: نودر، دریست، راهبان. رجوع به فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۵ و نزهة القلوب ج ۲ ص ۱۲۵ و ۱۲۶ شود.
کلمات همقافیه با «راهبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر