معنی راه
10 بازدید
(هندی، اِ) پادشاه هندوستان. (برهان) (ناظم الاطباء). نام پادشاه هند. (لغت محلی شوشتر). مبدل رای که لقب سلاطین هند بوده. (فرهنگ نظام) (از شعوری ج ۲ ورق ۱۴). ظاهراً صورتی از راج و راجه.[ هِنْ ] (ع ص) راهی. با رفاه در زندگی. (از متن اللغة). فراخ. (از ناظم الاطباء). عیشٌ راهٍ؛ زیست فراخ. (ناظم الاطباء). زندگی ساکن و بارفاه. (از اقرب الموارد). || ساکن. (از متن اللغة). دریای ساکن. (از اقرب الموارد). || طعام راه؛ طعام دائم و همیشه. (از ناظم الاطباء). طعام دائم و راهن. (اقرب الموارد). و رجوع به راهی شود. || نرم و آسان: خمس راه؛ خمس نرم و آسان. (ناظم الاطباء). || همراه در حرکت و سیر. رفیق راه. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || گشایندهٔ میان دو پای خود. (از متن اللغة). رجوع به رهو و راهی و راهیة شود.
کلمات همقافیه با «راه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر