معنی ران افشردن
6 بازدید
[ اَ شُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از تیز کردن و برانگیختن چیزی عموماً و اسب خصوصاً. (برهان) (آنندراج). انگیختن و تحریک کردن و مهمیز زدن اسب را برای حرکت. (ناظم الاطباء). رکاب کشیدن. فشردن زانوان بزور بر پهلوی اسب تند رفتن را: بگفت و بیفشرد بر اسب ران بمیدان درآمد چو شیر ژیان.فردوسی. بیفشرد ران رخش را تیز کرد برآشفت و آهنگ آویز کرد.فردوسی. برانگیخت [ پیران ] اسب و بیفشرد ران بگردن برآورد گرز گران.فردوسی. برآشفت برسان جنگی پلنگ بیفشرد ران پیش او شد بجنگ.فردوسی. و رجوع به ران فشردن شود.
کلمات همقافیه با «ران افشردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر