معنی رانی

معنی رانی

42 بازدید
(حامص) راندن. سوق دادن. روانه کردن. اما همیشه بصورت جزء دوم کلمهٔ مرکب با کلمات مناسب ترکیب شود مانند: حکمرانی، کشتیرانی، کامرانی، هوسرانی، شهوترانی و غیره؛ که عمل حکمران و کشتیران و... باشد. - اتوبوسرانی؛ عمل اتوبوسران. راندن اتوبوس. هدایت کردن اتوبوس. - || فن راندن اتوبوس. فنون و قواعد راندن اتوبوس. - || مؤسسهٔ حمل مسافر بوسیلهٔ اتوبوس. بنگاه مسافربری با اتوبوس. - اتومبیل رانی؛ عمل اتومبیل ران. کار رانندهٔ اتومبیل. - || فن راندن اتومبیل. و رجوع به اتوبوس رانی و راندن اتومبیل و راندن اتوبوس در ذیل راندن، در همین لغت نامه شود. || انجام دادن. بکار بستن. عمل کردن: - حکمرانی؛ عمل حکمران. حکومت کردن. فرمانروایی. فرمان راندن. - شهوترانی؛ عمل شهوتران. هوسرانی. انجام دادن کار از روی شهوت و هوی و هوس. بوالهوسی. - || زیاده روی کردن در امور جنسی. و رجوع به شهوت راندن در ذیل راندن و شهوت در همین لغت نامه شود. - عشرت رانی؛ عمل عشرت ران. خوشگذرانی. عیش رانی. و رجوع به عیشرانی و عشرت در همین لغت نامه شود. - عیش رانی؛ عشرت رانی. با خوشی و عیش زندگی کردن. رجوع به عیش رانی و عیش راندن و عیش در همین لغت نامه شود. - کامرانی؛ عمل کامران. کامیابی. کامگاری. شادکامی : چو بر بارگی کامرانیش داد بهم پهلوی پهلوانیش داد.سعدی. بشادی پی کامرانی گرفت.سعدی. خوشی و خرمی و کامرانی کسی خواهد که خواهانش تو باشی. فخرالدین عراقی. و رجوع به کام و ترکیبات آن شود. - کشتیرانی؛ عمل کشتیران. || حمل کالا بوسیلهٔ کشتی. حمل مسافر با کشتی. - || فن راندن کشتی. و رجوع به کشتی راندن در ذیل راندن، و نیز مادهٔ کشتی رانی در همین لغت نامه شود. - ملکرانی؛ حکومت. حکمرانی. فرمانروایی. سلطنت. فرمانفرمایی : از آن بهره ورتر در آفاق کیست که در ملکرانی بانصاف زیست.سعدی. و رجوع به ملک و ملکرانی شود. - هوسرانی؛ شهوترانی. بوالهوسی. کارها از روی هوی و هوس کردن. و رجوع به ترکیبات مزبور در ردیف هر یک شود. || (ص نسبی) منسوب و متعلق به ران و فخذ. (ناظم الاطباء).
(ع ص) رانٍ. نعت فاعلی از ریشهٔ «رنو» و اعلال شدهٔ آن «ران» می باشد. شخص پیوسته نگرنده بسوی چیزی. (ناظم الاطباء). و رجوع به رانٍ [ نِنْ ] شود.
(ص نسبی) منسوب است به ران که نسبت اجدادی است. (از انساب سمعانی).
(هندی، اِ) ملکه و زن راجه. (ناظم الاطباء). زن حاکم هندوان را خوانند. (رشیدی).
[ ] (اِخ) ابوسعید ولید فرزند کثیر رانی، او از ربیعةبن ابی عبدالرحمان الرأی و ضحاک بن عثمان و دیگران روایت دارد، و ابوسعید اشج و سلیمان بن ابی شیخ و دیگران از او روایت کرده اند. (ازاللباب فی تهذیب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «رانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید