معنی رانگی
6 بازدید
[ نَ ] (اِ مرکب) رانکی. پاردم. (آنندراج): وسمه بر ابرو چو کشیدی شلف [ زن بدکاره ] رانگی اشتر خورده علف.؟ (از آنندراج). و رجوع به رانکی شود.
کلمات همقافیه با «رانگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر