معنی رانکی
10 بازدید
[ نَ ] (اِ مرکب) آن جزء از پشت ستور بارکش که در میان کمر و دم واقع شده. (ناظم الاطباء). || آن قسمت از پالان که میان کمر و دم ستور بارکش را می پوشاند. (ناظم الاطباء). قسمتی از یراق اسب. (یادداشت مؤلف). نواری پهن که زیر دم خر و اسب و قاطر افتد. (از یادداشت مؤلف). تسمهٔ عقب پالان که روی ران ستور قرار گیرد. پاردم. تسمهٔ چرمی که از دو سوی پالان را بهم متصل کند و بر روی دو ران ستور زیر دم ستور افتد. و رجوع به رانگی در همین لغت نامه شود. - دست برانکیش نمیرسد؛ مزاحی نزدیک بدشنام است که بجای دست بدامنش نمیرسد گویند. رانکی قسمی از ساز است که بر دو ران افتد. (امثال و حکم دهخدا ج ۲ص ۸۰۶). - رانکی کسی بو دادن؛ مذهب و دینی دیگر به نهانی گرفتن. (یادداشت مؤلف). - || جاسوس بودن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رانکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر