معنی رانفة
7 بازدید
[ نِ فَ ] (ع اِ) کرانهٔ استخوان نرم بینی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ازبحر الجواهر) (ناظم الاطباء). || گوشت بن کف دست. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (از بحر الجواهر) (از ناظم الاطباء). || پوست پارهٔ طرف بینی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از بحر الجواهر). || کرانهٔ غضروف گوش. (بحر الجواهر) (از اقرب الموارد). || طرف باریک از جگر. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از بحر الجواهر). || کرانهٔ آستین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || فرود سرین مردم وقت قیام وی یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || فرود دنبه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پایین الیه که هنگام نشستن بسوی زمین است. (از اقرب الموارد) (از مهذب الاسماء) (از بحر الجواهر). || قسمت بالای دنبه. (از بحر الجواهر). || گلیم که بر شکاف خانه های اعراب تا زمین آویزند. ج، رَوانِف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رانفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر