معنی راندگی
4 بازدید
[ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی رانده. رانده بودن. دور گردیده بودن. لعان و لعانیة. لعنت. (منتهی الارب). رد و دفع و طرد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «راندگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر