معنی رام گیر
6 بازدید
(نف مرکب) که رام گیرد. که رام کند. که ایل کند. که بزیر فرمان آرد. که مطیع کند. || دررونده. فرارکننده. دورشونده. (از اشتنگاس). || گریختن. (آنندراج). چنین است بمعنی مصدری! گریز و فرار. (ناظم الاطباء). اما ظاهراً منقولات فرهنگ ناظم الاطباء و آنندراج و اشتنگاس بر اساسی نباشد چه، جای دیگر باین معنی دیده نشده است.
کلمات همقافیه با «رام گیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر