معنی رامیتنی
7 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی) منسوب به رامیتن که نام قصبه ای است در بخارا. و رجوع به رامتین شود.[ تَ ] (اِخ) خواجه علی رامیتنی که او را خواجهٔ عزیزان گویند و از اکابر نقشبندیه بوده و در اوایل حال نساجی میکرده چنانکه خود گفته: خواهی که بحق رسی بیارام ای تن وندر طلب دوست بیارآن می تن خواهی مدد از روح عزیزان یابی پا از سر خود ساز بیا رامیتن. آخر از بخارا بخوارزم رفته و مسکن گرفته تا درگذشته در سفارت خیوه مزارش در اورگنج خوارزم زیارت شده رحمه اللََّه. مولوی معنوی در باب اوگفته: گرنه علم حال فوق قال بودی کی شدی بنده اعیان بخارا خواجهٔ نساج را. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۱) (آنندراج) (از انجمن آرا). استاد بدیع الزمان فروزانفر در حواشی و تعلیقات فیه مافیه پس از بحثی گوید: جامی در نفحات الانس در ذیل شرح حال خواجه علی رامیتنی از خلفاء خواجه عبدالخالق عجدوانی که نقشبندیان در کتب خود وی را بعنوان «حضرت عزیزان» یاد می کنند گوید: و ایشان را مقامات عالیه و کرامات ظاهره بسیار بوده و بصنعت بافندگی مشغول میبوده اند و این فقیر از بعضی اکابر چنین استماع دارد که اشارت بایشان است آنچه مولانا جلال الدین رومی قدس سره در غزلیات خود فرموده است: گرنه علم حال... وفات خواجه علی رامیتنی بنص صاحب رشحات که در ضمن شرح حال فرزند وی خواجه ابراهیم آمده بسال ۷۱۵ یا ۷۲۱ هـ . ق. بوده است. (از فیه مافیه حواشی و تعلیقات ص ۳۰۸). و رجوع به رامیتن در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «رامیتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر