معنی رامکرده
7 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نعت مفعولی از رام کردن. اهلی کرده. مطیع کرده. فرمانبر و فرمانبردار ساخته. تحت امر و اطاعت درآورده. بزیر فرمان آورده : کرهٔ رام کرده را دوسه بار پیش او زین کن و به رفق بخار.نظامی.
کلمات همقافیه با «رامکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر