معنی رامح
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) صاحب نیزه. (منتهی الارب). نیزه دار. (آنندراج) (غیاث اللغات) (دهار) (مهذب الاسماء). اشاره بسربازان پیاده است که نیزه دار بودند. (قاموس کتاب مقدس). || نیزه زن. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) (از منتخب اللغات). نیزه زننده. (مهذب الاسماء). - ثور رامح؛ گاوی که دو شاخ داشته باشد. (از اقرب الموارد).[ مِ ] (اِخ) رامح فلکی. سماک رامح. ستاره ای است سرخ و تابان بیرون از صورت عوا واقع در میان دو ران صورت عوا. رجوع به سماک شود.[ مِ ] (اِخ) از منازل آباد در عراق و حیره است. (از معجم البلدان ج ۴).
کلمات همقافیه با «رامح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر