معنی راقد
8 بازدید
[ قِ ] (ع ص) خوابنده. ج، رُقود و رُقَّد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (منتهی الارب) (آنندراج). خوابیده. (ناظم الاطباء). خفته. نائم : یا راقد اللیل مسروراً باوّله اِنّ الحوادث قد یطرقن اسحاراً. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۲۴).
کلمات همقافیه با «راقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر