معنی رافه
6 بازدید
[ فَ / فِ ] (اِ) گیاهی باشد مانند سیر که آن را بریان کرده بخورند. (آنندراج) (انجمن آرا) (شعوری ج ۲ ورق ۱۴) (از فرهنگ سروری) (از فرهنگ رشیدی). گیاهی است مانند سیر که بریان کرده بخورندش. (شرفنامهٔ منیری) (از فرهنگ مجهول). نباتیست مانند سیر کوهی و بویی ناخوش دارد. (فرهنگ اسدی). گیاهی است مانند سیر برادر پیاز و آن را بریان کرده بخورند بغایت لذید باشد. (برهان). یندق اوتی. (فرهنگ نعمة اللََّه): ز عدل و رأفتش امکان آن نیست که بادی بگذرد بر باد رافه. شمس فخری (از رشیدی). ترسم که روز بگذرد و ژاژ بررسد و ز خانه آب رافه نیارد مرا حکیم. ابوالعباس عباسی (از اسدی). و رجوع به احوال و اشعار رودکی ج ۳ ص ۱۱۶۵ شود. || بزباز. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). انجدان است که صمغ آن حلتیت است. (از برهان). انگدان. (یادداشت مؤلف). طرثوث. (دهار). - شکوفهٔ رافه؛ نکعه. (منتهی الارب). || بیخ درخت انجدان. (برهان). || بمعنی گناه است. (شعوری ج ۲ ورق ۱۴): که تأدیب فلک نبود گزافه که صادر می شده زو جرم و رافه. میرنظمی (از شعوری).[ فِ هْ ] (ع ص) مرد فراخ عیش تن آسا. ج، روافه. (منتهی الارب) (آنندراج) (المنجد). || بعیر رافه؛ شتر سیر علف و بر لب آب آینده هرگاه خواهد. (منتهی الارب) (آنندراج). || مرد مهربان. (آنندراج). راحم. (منتهی الارب) (المنجد). || مطیع و ملایم. (شعوری ج ۲ ورق ۱۴). || (اِ) نام روز دوازدهم از ماههای فارسی. (شعوری ج ۲ ورق ۱۴): ترا شد بخت و دولت رام و رافه بشو در عیش و عشرت روز رافه. میرنظمی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «رافه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر