معنی رافع
6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) بردارنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (فرهنگ نظام) (دهار) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). بلندکننده. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) فرازنده. (یادداشت مؤلف). || بردارنده و رسانندهٔ حدیث از آن حضرت (ص). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): کل رافعة رفعت علینا من البلاغ؛ ای کل نفس او جماعة مبلغة تبلغ عنا فلیبلغ الی حرمت المدینة. (حدیث، از منتهی الارب). || بلند: برق رافع؛ برق بلند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از المنجد). || ناقة رافع؛ شتر مادهٔ که فله برکشد بر پستان. (منتهی الارب). || پلیس مخفی، از اینرو بدین نام نامیده شده است که خبر را به رئیس پلیس یا مقام و شخص دیگری گزارش میکند. ج، رَفَعَة. (از المنجد). || رفع کننده. (فرهنگ نظام). || دادخواه. (آنندراج) (غیاث اللغات) (فرهنگ نظام). بردارندهٔ قصه بر والی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). قصه و حال خود پیش حاکم برنده. (منتخب اللغات) (آنندراج) (غیاث اللغات). رافع یا رافع قصه، شاکی. عارض. دادخواه. متظلم. (یادداشت مؤلف): طلب رافع قصه کرد و او را در مجلس بنشاند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۴). || قاصد. (فرهنگ نظام). کسی که پیغام میبرد و پیغام می آورد. (ناظم الاطباء). || قریب گرداننده. (ناظم الاطباء). || برفع کنندهٔ کلمه. (منتهی الارب). در اصطلاح نحو برفع کنندهٔ کلمه. (ناظم الاطباء). حرکت پیش دهنده کلمه را. (آنندراج). (غیاث اللغات). و رجوع به مرفوعات شود. || نامی از نامهای خدای تعالی. (یادداشت مؤلف). || (اِخ) نام سی و پنج صحابی است رض. (منتهی الارب). سی و پنج صحابه است رض و آنان عبارتند از: ۱ -رافع بن بدیل ورقاء. ۲ -رافع مولی بدیل بن ورقاء. ۳ -رافع بن بشیر ۴ - رافع مولی رسول اللََّه (ص) ۵ -رافع بن حارث ۶ -رافع بن جعدبه ۷ -رافع بن ابوالجعد ۸ -رافع حاری النبی (ص) ۹ -رافع بن ثابت ۱۰ -رافع بن خدیج ۱۱ -رافع بن زید ۱۲ - رافع بن سعد ۱۳ -رافع مولی سعد ۱۴ - رافع بن سنان ۱۵ -رافع بن سهل انصاری ۱۶ - رافع بن سهل بن زید ۱۷ -رافع ابن ظهیر ۱۸ -رافع مولی عائشة ۱۹ -رافع بن عمروبن مخدج ۲۰ -رافع بن عمروبن هلال ۲۱ -رافع بن عمیر ۲۲ -رافع بن عمیرة ۲۳ -رافع بن عنتره ۲۴ -رافع بن عنجدة ۲۵ - رافع مولی غزیة ۲۶ -رافع القرظی ۲۷ - رافع بن مالک ۲۸ -رافع بن معبد ۲۹ - رافع بن معلی بن لوذان ۳۰ -رافع بن معلی ابوسعید ۳۱ -رافع بن مکیث ۳۲ -رافع بن نعمان ۳۳ -رافع بن یزید ثقفی ۳۴ -رافع بن یزید اوسی ۳۵ -رافع بن رفاعة. (از تاج العروس). که نام آنان بترتیب تهجی ذکر خواهد شد.[ فِ ] (اِخ) آزادشدهٔ حضرت عائشه رض که راوی حدیث شریف: «عادی اللََّه من عادی علیاً» میباشد. و رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی شود.[ فِ ] (اِخ) غلام بدیل بن ورقاء. از صحابهٔ رسول (ص) بوده است. (از تاج العروس).[ فِ ] (اِخ) غلام سعد... که ابونعیم بسلسلهٔ اسناد این حدیث نبوی: «الجار احق بسقبه» را از قول او روایت کرده است. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) غلام عبیدبن عمیر اسلمی... (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) غلام غزیةبن عمرو... که بقول ابوعمرو در غزوهٔ احد شهید شده است. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) ابن ابی رافع. رجوع به رافع طایی سنبسی عمروبن جابر... در همین لغت نامه شود.[ فِ ] (اِخ) ابن ابی رافع. غلام حضرت رسول که باوردی او را در عداد صحابه آورده ولی دلیلی یاد نکرده است. بلکه ذکر این مطلب را از روایت او که از علی بن ابیطالب نقل کرده گرفته است و بعید نیست که او پیغمبر را دیده باشد. (از الاصابة ج ۲ قسم دوم).[ فِ ] (اِخ) ابن ثابت... که به مصر رفته است. ابن مندة میان او و رویفع بن ثابت فرق گذاشته ولی بنوشتهٔ ابونعیم هر دو یک تن بوده اند. (از الاصابة ج ۲ قسم چهارم). و رجوع به رافع مصری ابن ثابت یا «رویفع بن ثابت» شود.[ فِ ] (اِخ) ابن حبیر مطعم. که دینوری داستانی را که بین او و علاءبن عبدالرحمان خرمی گذشته است نقل میکند. رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۷۰ شود.[ فِ ] (اِخ) ابن حارث که در غزوهٔ بدر، احد، خندق و دیگر غزوات با پیغمبر (ص) بود و بسال ۲۳ و در زمان خلافت عثمان درگذشت. رجوع به تاریخ گزیده ص ۲۲۵ و الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) ابن حُرَیملة. از منافقان بود که در شمار سعدبن حنیف و زیدبن لصیت و مالک بن ابی قوقل با حضرت پیغمبر مخالفت میکرد. (از امتاع الاسماع ج ۱ ص ۴۹۷).[ فِ ] (اِخ) ابن حسین. مکنی به ابومغیرة از تابعان بود. رجوع به ابومغیرة رافع شود.[ فِ ] (اِخ) ابن خداش... که پس از شنیدن خبر مهاجرت حضرت رسول بسوی مدینه بدان شهر رفت و اسلام آورد. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) ابن سالم، وی را ابن سلمان فزاری نیز می خواندند؛ رافع عهد جاهلّیت را درک کرده و بنوشتهٔ بخاری و ابن ابی حاتم از عمر روایاتی شنیده و محمدبن ابراهیم التیمی از او روایت کرده است. (از الاصابه ج ۲ قسم سوم).[ فِ ] (اِخ) ابن رفاعةبن رافع عجلان. وی تابعی بود، ولی برخی او را همان ابن رفاعهٔ انصاری دانسته و احادیث نبوی را بوی نسبت داده اند. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول شود.[ فِ ] (اِخ) ابن ظهیر. برادر اسیدبن ظهیر بود، و ابن حجر در الاصابة حدیثی به این عبارت: «انه نهی عن کراء الارض» از حضرت رسول بوسیلهٔ او نقل کرده است. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول شود.[ فِ ] (اِخ) ابن کمیت. از صحابهٔ حضرت رسول بود و حضرت در سال نهم هجرت او را بجهت اخد زکوة مأمور جهینه و عمروبن عاص را مأمور فزاره... فرمودند. (از حبیب السیر چ سنگی تهران ج ۱ ص ۱۳۷).[ فِ ] (اِخ) ابن عنتره؛ از صحابهٔ حضرت رسول بوده است. (از تاج العروس).[ فِ ] (اِخ) ابن لیث بن نصربن سیار. مردی انقلابی و از خاندانی بزرگ بود و در عهد هارون الرشید عباسی در سمرقند نیابت حکومت داشت. و بعلتی عزل و حبس گردید ولی از زندان گریخت و حاکم سمرقند را کشت و بسال ۱۹۰ هـ . ق. بر آنجا تسلط یافت و از اطاعت هارون الرشید سرپیچید و خود ادعای خلافت کرد. هارون حاکم خراسان علی بن عیسی را بسرکوبی او فرستاد ولی رافع بر او پیروز شد تا هارون در سال ۱۹۲ بتن خویش بسوی او روی آورد و حاکم عراق را بجنگ او مأمور ساخت. رافع در سال ۱۹۳ شکست خورد و کارش بضعف گرایید. مورخان در سرانجام کار او اختلاف دارند؛ مسعودی گفته است: از درگاه مأمون امان خواست. و ابن کثیر گفته است: پس از وفات هرون که میان امین و مأمون بر سرجانشینی اختلاف درگرفت رافع از مأمون امان خواست، مأمون نیز او را امان داد و او و یارانش بسال ۱۹۴ هـ . ق. بسوی مأمون رفتند او آنان را بزرگداشت و احترام بسیار کرد، ولی ابن تغری بردی گفته است که لشکریانش بر او شوریدند و او را کشتند. و بگفتهٔ ابن اثیر مأمون هرثمه را بادامهٔ محاصرهٔ سمرقند فرمان داد تا سرانجام هرثمه شهر را گشود و رافع و عدهٔ بسیاری از اطرافیان او را کشت (۱۶۵ هـ . ق.) و قول ابن اثیر صحیح تر بنظر میرسد. (از الاعلام زرکلی ج ۳). و نیز رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۳۴۸ و حبیب السیر چ تهران ص ۲۷۸ و ۲۸۳ و ۲۸۴ و تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۶ و ۴۲۸ و تاریخ گزیده ص ۳۰۶ و تاریخ اسلام ص ۱۹۴ و ۱۹۵ و تاریخ بخارا ص ۹۰ و کامل ابن اثیر ج ۶ ص ۸۸ و فهرست کتاب الوزراء و الکتاب و اعلام المنجد شود.[ فِ ] (اِخ) ابن معبد؛ از اصحاب حضرت رسول بود. (از تاج العروس).[ فِ ] (اِخ) ابن مقن؛ ابن اثیر در کامل گوید که در سال ۳۹۷ هـ . ق. وقتی که بدربن حسنویه، حلوان و قرمیسین (کرمانشاه) را از دست ابوالفتح بن عناز گرفت او به رافع بن مقن پناه آورد و از او یاری خواست. بدر پیش رافع کسی فرستاد و دوستی و صفایی را که از عهد پدرش بین آنان بود بیاد او آورد و از یاری بدشمن خود وی را بازداشت ولی رافع اعتنایی نکرد. ناچار بین آنان جنگی درگرفت و رافع شکست خورد. رجوع به کامل ابن اثیر ج ۹ ص ۸۰ شود.[ فِ ] (اِخ) ابن نصر فقیه ملقب به حمال. رجوع به حمال رافع... در همین لغت نامه شود.[ فِ ] (اِخ) ابن نعمان بن زیدبن لبیدبن خداش بن عامربن غنم بن عدی بن نجار از صحابه بود و بگفتهٔ عدوی در غزوهٔ احد شهید شد. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) ابوالبهی رافع. غلام سعیدبن عاصک بود و از طرف وی بحضرت رسول هدیه شد و بیدرنگ آزاد گردید. ابن حجر در الاصابة ج ۲ قسم اول بسلسلهٔ اسناد از او روایتی چنین نقل کند: از رسول خدا پرسیدم بهترین مردم کیست؟ فرمود: «ذوالقلب المحموم و اللسان الصادق» و نیز داستانی از او با عمروبن سعید الاشدق آورده است. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) ابوالجعد رافع. پدر سالم و برادرانش میباشد که ازصحابهٔ حضرت رسول خدا (ص) بودند. رجوع به رافع اشجعی در این لغت نامه و ابوالجعد در الاصابة ج ۷ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) ابومحمد محدث بود و از فضل بن موسی روایت کرد. رجوع به ابومحمد رافع شود.[ فِ ] (اِخ) اشجعی... گفته میشود که همان ابوالجعد پدر سالم میباشد. (از الاصابة ج ۲ قسم سوم). رجوع به رافع (ابوالجعد) در این لغتنامه و ابوالجعد در الاصابة ج ۷ قسم اول شود.[ فِ ] (اِخ) اشجعی، ابن اشیم اشجعی مکنی به ابوهند پدر نعیم بن ابی هند... و گویند اسمش نعمان بود. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). رجوع به ابوهند اشجعی و ابوهند نعمان بن اشیم شود.[ فِ ] (اِخ) اشجعی. ابن سنان برادر معقل اشجعی. در شمار کسانی است که از صحابهٔ حضرت رسول (ص) روایت کرده اند. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) اقطع، ابن حسین بن حمادبن مسیب، معروف به رافع اقطع. امیرعرب در نواحی بغداد بود. و در زمرهٔ ادیبان و دانشمندان و شاعران بشمار میرفت و مادرش علویهٔ بافضلی بود. رافع در کارهای نظامی و جنگی دست داشت و صاحبنظر بود. وفات وی بسال ۴۲۷ هـ . ق. روی داد. بیت زیر او راست: ألیس من الخسران انّ لیالیاً تمر بلا نفعٍ و تُحسب من عمری. (از فوات الوفیات ج ۱). رجوع به اعلام زرکلی ج ۳ چ ۲ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری. ابن جعدیه انصاری، که ابن اسحاق او را جزو شهدای بدر ذکر کرده است. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری، ابن سعد انصاری. صحابی است زیرا که احمدبن محمدبن عیسی و ابن شاهین و ابوموسی او را جزء صحابه حضرت رسول (ص) آورده اند. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) انصاری. ابن سهل بن رافع بن عدی بن زیدبن امیةبن زید انصاری. در غزوهٔ احد و غزوات پس از آن شرکت داشت و در وقعهٔ یمامه شهید گردید و روایتی هست که در غزوهٔ بدر نیز حضور داشته است. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). و نیز رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۱۶۸ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری. ابن یزید انصاری. رجوع به رافع بن زید در همین لغت نامه و الاصابة ج ۲ قسم اول شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری اوسی. ابن زیدبن کرزبن سکنی بن زعوراءبن عبدالاشهل انصاری اوسی. وی را موسی بن عقبة و ابن اسحاق واقدی در عداد شهدای بدر نوشته اند، ولی ابن کلبی و ابن اسود گفته اند او رافع بن یزید بوده است. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) انصاری اوسی، ابن سنان انصاری اوسی مکنی به ابوالحکم. جد عبدالحمیدبن جعفربن عبداللََّه بن حکم بن سنان بود که اسلام آورد ولی همسر او از قبول اسلام خودداری کرد و او پیش حضرت رسول (ص) آمد و جریان را عرض کرد. و ابوعبیدالقاسم در الانساب او را جزء صحابه شمرده است. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) انصاری اوسی، ابن سهل بن زیدبن عامربن جشم بن حارث بن خزرج بن عمربن مالک بن اوس انصاری اوسی. وی و برادرش عبداللََّه در دو غزوهٔ احد و خندق شرکت داشتند و در غزوهٔ احد هر دو زخمی شدند و در جنگ خندق برادرش شهید گشت، ولی تاریخ و چگونگی درگذشت خود او پیدا نیست. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری خزرجی، ابن معلی بن لوذان بن حارثةبن عدی بن زیدبن ثعلبة انصاری خزرجی... ابن اسحاق و دیگران او را درعداد شهدای بدر نام برده و گفته اند که عکرمةبن ابی جهل او را کشته است. ابن شهاب نسب او را از اوس و بعد، از بنوزریق پنداشته در حالیکه بنوزریق از خزرج است نه از اوس. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). و رجوع به امتاع الاسماع ج ۱ ص ۵۹ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری اوسی، ابن عنجرة یا (عنجدة الانصاری الاوسی). وی در جنگهای بدر، احد و خندق شرکت داشته است. ابن حجر در الاصابة ج ۲ قسم اول از قول ابن هشام گوید که عنجدة مادر اوست و نام پدرش عبدالحارث بوده است و نیز گوید: وی رافع بن عنبرة نیز نامیده شده که آن تحریف است. و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری زرقی، ابن مالک بن عجلان بن عمروبن عامربن زریق انصاری زرقی... وی در عقبه شهید شد و یکی از سرشناسان و بزرگان انصار بود و بگفتهٔ سعیدبن عبدالحمید و روایت بخاری، او نخستین کس از خزرجیان است که اسلام آورد. ابن اسحاق آورده است که رافع بن مالک نخستین کسی است که سورهٔ یوسف را بمدینه آورد و زبیربن بکار در اخبار مدینه گوید که مسجد بنی زریق نخستین مسجدی است که در قرآن خوانده شده است و رافع آنگاه که حضرت رسول (ص) را در غزوهٔ عقبه ملاقات کرد حضرت آنچه از قرآن در خلال ده سال نازل شده بود بدو داد، رافع آنها را بمدینه آورد و قوم خود را گرد کرد و آیات را بر آنان خواند. حضرت از شنیدن این خبر پاکدلی او را ستود. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). شمس الدین سامی گوید: او در غزوهٔ احد شهید گردید. رجوع به قاموس الاعلام ج ۳ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۳۲ و ۳۳ و ۳۶ شود.[ فِ ] (اِخ) انصاری زرقی، ابن معلی انصاری زرقی. صحابی بود و در ترجمهٔ درهٔ بنت ابی لهب از او یادی شده است و ابن مندة بسلسله از ابن عباس روایت کرده که آیهٔ {/B(إِنَّ اَلَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ اِلْتَقَی اَلْجَمْعََانِ )۱-۷۳:۱۵۵/} دربارهٔ عثمان و رافع بن معلی و خارجة بن زید نازل شده است و احتمال میرود که رافع مذکور همو باشد. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) تمیمی، ابن عمیر تمیمی... ملقب به (عموص الرمل) از بنی تمیم بود و حضرت رسول (ص) مطلبی از آن او را پیش از آنکه خودش بگوید فرموده است. و نیز دربارهٔ گفتگوی او با یک جن خبری هست. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) ثقفی، ابن یزید ثقفی. از صحابهٔ حضرت رسول (ص) بود و از بصریان بشمار میرفت و حسن بصری ازو روایت کرده است. رجوع به عقدالفرید ج ۳ ص ۳۲۶ و الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) خزاعی مولای ایشان بود ابن اسحاق در مغازی گوید: وقتیکه خزاعة در روز فتح بمکة وارد شدند در خانهٔ بدیل بن و رقاء و رافع مولای خویش سکنی گزیدند. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) خزاعی، ابن بدیل بن ورقاء خزاعی. او از صحابهٔ حضرت رسول بود و در وقعهٔ معونه شهید شد. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم چهارم و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) خزرجی. ابن خدیج خزرجی، از نوجوانانی بود که در جنگ بدر میخواست شرکت کند ولی از طرف حضرت رسول (ص) بسبب صغر سن پذیرفته نشد، لیکن بعدها در جنگ احد و دیگر غزوات حضور یافت و در عهد عبدالملک مروان بسن ۸۶ درگذشت. عده ای از صحابه و تابعان ازو روایت کرده اند. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). و رجوع به الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۳ و المعرب جوالیقی ص ۳۲۸ و ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۶۷ و فهرست امتاع الاسماع و تاریخ گزیده ص ۲۲۵ و الاصابة ج ۲ قسم اول شود.[ فِ ] (اِخ) خزرجی انصاری. ابن رفاعهٔ خزرجی انصاری محدث بود و برخی از احادیث از وی نقل شده است. ولی در اینکه درک صحبت حضرت را کرده یا نه اختلاف است. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) خماسی، ابن مکیث بن جندب خماسی. وی از صحابهٔ حضرت رسول اکرم (ص) بود و یکی از کسانی است که لوای فتح و پیروزی جهنیة را بدوش میکشیدند. حضرت رسول (ص) او را در کار صدقات قومش عامل و نمایندهٔ خود قرار داد. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). و رجوع به امتاع الاسماع فهرست ج ۱ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) رفیق اسلم... ابن حجر گوید احتمال دارد وی همان ابوالبهی باشد. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و رافع ابوالبهی در همین لغت نامه شود.[ فِ ] (اِخ) سلمی، ابن بشیر سلمی از صحابهٔ حضرت رسول (ص) بود و بشیر بواسطهٔ پسرش حدیث شریفی را روایت کرد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).[ فِ ] (اِخ) سلمی، ابن بشر سلمی. ابن حجر گوید: برخی از راویان نام او را قلب کرده و او را بشربن رافع نامیده اند. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم چهارم شود.[ فِ ] (اِخ) شامی، ابن عمیر از مردم شام بود، و یک حدیث از حضرت رسول روایت کرد. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) صمیدی سلامی، ابن محمدبن هجرس بن شافع صمیدی سلامی ملقب به جمال الدین و مکنی به ابوالعلاء. وی قاری و محدث و پدر حافظ تقی الدین محمدبن رافع بود و مذهب شافعی داشت. رافع نحو را از بهاءبن النحاس فرا گرفت. او بسال ۶۶۸ هـ . ق. در دمشق متولد شد و در سال ۷۱۸ در قاهره درگذشت. (از حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ج ۱ ص ۲۳۴).[ فِ ] (اِخ) طائی، ابن جابر طائی. رجوع به رافع بن عمرو در همین لغت نامه و الاصابة ج ۲ شود.[ فِ ] (اِخ) طائی، ابن عمیرة الطائی مکنی به ابوالحسن؛ او از تابعان بود و به خالدبن ولید در عزیمت به شام راهنمایی کرد. وفات وی بسال ۲۳ هـ . ق. روی داد. رجوع به عیون الاخبار ج ۱ ص ۱۴۲ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) طائی سنبسی، ابن عمروبن جابربن حارثةبن عمروبن محصن ابوالحسن طائی سنبسی. وی را ابن عمیرة نیز می خواندند و گویند او همان رافع بن ابی رافع است ولی خلیفةبن خیاط بین رافع بن عمیرة که خالدبن ولید را در راه سماوه از عراق بشام هدایت کرد و خود از تابعان بود و رافع بن عمرو (ابن ابی رافع) که دربارهٔ غزوهٔ ذات السلاسل روایتی دارد و خود از اصحاب بود فرق گذاشته است، اما این گفته درست بنظر نمیآید و اختلاف در نام پدر اوست. رافع در جاهلیت در شمار راهزنان بود ولی پس از پذیرفتن اسلام دست از تبهکاری برداشت و بهدایت و راهنمایی مسلمانان پرداخت. (از الاصابة ج ۲ قسم اول).[ فِ ] (اِخ) غفاری، ابن عمروبن مجدع و بقولی مجدع بن حاتم بن حارث بن نفیلةبن ضمرة بن بکربن عبدمناةبن کنانة کنانی ضمری معروف به غفاری و مکنی به ابوجبیر. رافع در بصره مسکن داشت و روایاتی از او نقل شده است. وی از صحابهٔ حضرت رسول و برادر حکم بن عمرو غفاری بود. (از الاصابة ج ۲ قسم اول). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) قرظی. ابن حجر گوید: برحسب نوشتهٔ ابن شاهین وی از بنوزنباع و سپس از بنوقریظة بود. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول شود.[ فِ ] (اِخ) مدنی، ابن حفص مدنی راوی بوده و از عمربن عبدالعزیز روایتی آورده است. رجوع به سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۲۸۱ شود.[ فِ ] (اِخ) مرنی، ابن عمروبن هلاک مرنی صحابی بود و با برادرش عائد درک فیض حضور حضرت رسول کرد و سپس در بصره سکونت گزید و برخی از احادیث شریف روایت کرد. رجوع به الاصابة ج ۲ قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.[ فِ ] (اِخ) مصری، ابن ثابت، یا (رویفع بن ثابت) از مردم مصر بود و با حضرت رسول اکرم (ص) خرما خورد. رجوع به قاموس الاعلام ترکی و حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة ج ۱ ص ۹۰ و الاصابة ج ۲ قسم اول و رافع بن ثابت شود.[ فِ ] (اِخ) مولی عمر، حمداللََّه مستوفی او را مولای عمر خوانده و در شرح کشته شدن خلیفهٔ ثانی گوید: اول کسی که دره داشت او [ رافع ] بود. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص ۱۸۵ شود.[ فِ ] (اِخ) هندی، سید محمد کاظم فرزند ابوالقاسم و برادر سید احمد حسین. وی از شعرای هندوستان و در خدمت شاه فرخ سیر بود. قطعهٔ زیر ازوست: بهار تازه ای دیدم رخش را نیمرنگ امشب که میزد آتش صدرنگ در شهر فرنگ امشب کنون ماند دل صدچاک چاکم تا دم محشر ز مژگان درازی خورده ام زخم خدنگ امشب. (از الذریعة ج ۹ بخش ۲) (قاموس الاعلام ترکی ج ۳). رجوع به صبح گلشن ص ۱۷۱ شود.
کلمات همقافیه با «رافع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر