معنی رافضی

معنی رافضی

9 بازدید
[ فِ ] (ص نسبی) منسوب به رافضة. و رافضة گروهی از لشکری که سردار خود را بگذارند. (از المنجد) (آنندراج). و رجوع به رافضة شود.
[ فِ ضی ی ] (ص نسبی) منسوب است به رافضة که جماعتی از شیعیانند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ فِ ] (اِخ) منسوب به گروهی از لشکر زیدبن علی که او را ترک کردند. در اصطلاح فرقهٔ سنی هر شیعه رافضی است. چه، ایمان به سه نفر از خلفاء راشدین را ترک کرده است. (فرهنگ نظام): گر مشکلی بپرسی زو گویدت که این را جز رافضی نگوید کاین رافضی است این هین. ناصرخسرو. گر بدین مشغول گشتم لاجرم رافضی گشتستم و گمراه نام.ناصرخسرو. نام نهی اهل علم و حکمت را رافضی و قرمطی و معتزلی.ناصرخسرو. ور بپرسیش یکی مشکل گویدت بخشم سخن رافضیان است که آوردی باز. ناصرخسرو. از قوت تو روح ظهیرالدین بوبکر بر رافضیان تاختن آرد بسوی قم.سوزنی. اگر معتقدتر از تو شنیدیم هیچ میر پس اعتقاد رافضیان رسم و سان ماست. خاقانی. زان فقاعی که سنت عمر است رافضی نیستم چرا نخورم.خاقانی. بیست و پنجسال رافضی بوده را بیست و پنجسال مجبری کفایت است. (النّقض ص ۳۹). چنانکه ملحد گوید: کار باطن دارد رافضی گوید: کار تقیه دارد و علی، همواره تقیه کرد. (نقض الفضائح ص ۹۸). رافضی را نگر که رفض خرد کرد و بیرون نهاد پای از حد گفت در مدحت علی سخنان که نیاید جز از دروغ زنان هست قدر علی از آن اعلی که رسد فهم رافضی آنجا خود علی را چه ننگ از آن افزون کش ستایش کنند مشتی دون دون مگو و زِ دون بسی دون تر در کمی از کم از کم افزونتر همچنان رافضی بدان دغلی چون کند مدح و آفرین علی آید از مدح او علی را عار ز آفرینش بود علی را بار رافضی بس دنی علی عالیست میل چون از مناسبت خالیست با تو گویم حکایتی دریاب کز تأمل بدان رسی بجواب. جامی (از تاریخ ادبیات براون ج ۴ ص ۵۷۰). باز آنچه به رافضی بودن و شیعی بودن فردوسی در روایات قدیم و جدید هست بنشر این گونه مطالب کمک کرده است. (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ص ۳۶۷). و رجوع به رافضة و روافض در همین لغت نامه و رافضی در آنندراج و غیاث اللغات و ناظم الاطباء شود.

کلمات هم‌قافیه با «رافضی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید