معنی رافدة
7 بازدید
[ فِ دَ ] (ع ص) مؤنث رافد. رجوع به رافد شود. || (اِ) آب راهه: کرخه، آبراههٔ شط العرب است. (یادداشت مؤلف). || نهر یا رودی که بنهر یا رود یا دریایی مدد دهد. ساعده. (یادداشت مؤلف). || ریزاب. ج، روافد. (یادداشت مؤلف). || چوب سقف. ج، روافد. (از المنجد). (ناظم الاطباء). ج، رافدات. (ناظم الاطباء). و رجوع به روافد شود.
کلمات همقافیه با «رافدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر