معنی راغب
7 بازدید
[ غِ ] (ع ص) مایل و خواهان. ج، راغبون. (ناظم الاطباء). خواهان از روی حرص، و دوستدارنده. (از اقرب الموارد). خواهان. (دهار). مأخوذ از تازی، آرزومند و خواهان و مشتاق و طالب و مایل. (از ناظم الاطباء): و اگر کسی این شربتها را نخواهد و به حب راغب تر بود... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). دلم بردی و گفتی دل نگه دار که دل در عشق راغب می نماید.عطار. - راغب جهاد؛ مایل بجنگ و جهاد. (ناظم الاطباء). || روبرگردان و اعراض کنان. (ناظم الاطباء). اعراض کننده و بی میل شونده به چیزی و ترک کننده آن را. (از اقرب الموارد). اعراض کننده از چیزی. (از المنجد). || درخواست کنان. || خاضع و خاشع. (ناظم الاطباء). زاری کننده به کسی. (از اقرب الموارد). زبون. (دهار).[ غِ ] (اِخ) ادریس بک. (معجم المطبوعات). رجوع به ادریس بک در همین لغت نامه شود.[ غِ ] (اِخ) میخائیل. او راست: العزوبة و الزواج. (از معجم المطبوعات ج ۱).
کلمات همقافیه با «راغب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غب» برای سرودن شعر