معنی راعیة
7 بازدید
[ یَ ] (ع ص) مؤنث راعی. ج، رواعی. (المنجد). رجوع به راعی شود. || (اِ) اول پیری. (آنندراج). - راعیة الاتن؛ نوعی از ملخ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). - راعیة الخیل؛ مرغی است. (از متن اللغة) (منتهی الارب) (آنندراج). مرغکی چند بنجشگی که پرهای گردن و بال زعفرانی دارد و پشت او بتیرگی و سیاهی مایل است و دمی میانه دارد نه کوتاه نه دراز. و بیشتر زیر شکم اسبان و ستور خوش دارد. (یادداشت مؤلف). - راعیة الشیب؛ اوایل پیری. (از اقرب الموارد) اول پیری. (منتهی الارب).[ یَ ] (اِخ) صنفی از یهود منسوب به مردی راعی نام. (مفاتیح العلوم). فرقه ای از یهود، این گروه منسوبند بیکی از آن گروه که از میان ایشان بیرون آمد و دعوی های عظیم کرد. (بیان الادیان). و رجوع به راعی شود.
کلمات همقافیه با «راعیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر