معنی راعش
7 بازدید
[ عِ ] (اِخ) شاعری از بنی صاهلهٔ هذلی است مقریزی در امتاع الاسماع گوید: او اسلحهٔ خود را آماده میکرد. زن وی گفت برای که سلاحت را آماده میکنی گفت بخاطر محمد و یارانش! زن گفت: نمی بینم که برای محمد و یارانش چیزی برجای بماند. مرد گفت: بخدا سوگند آرزو میکنم یکی از آنان را بخدمت تو بگمارم. بعد شعری خواند، پس از آن در جنگ خندمة با صفوان و عکرمة و سهیل شرکت کرد ولی از خالدبن ولید شکست خوردند. او فراری شد تا به خانه اش رسید و به زنش گفت: در را بروی من ببند. زنش گفت کجاست آنچه میگفتی؟ او در پاسخ این شعر را انشاد کرد: انّک لو شهدت یوم الخندمه اذ فرّ صفوان و فرّ عکرمه و استقبلتنا بالسیوف المسلمه یقطعن کلّ ساعد و جمجمه ضرباً فلا تسمع الا غمغمه لهم نهیت خلفنا و همهمه لم تنطقی فی اللوم ادنی کلمه . (از امتاع الاسمای ج ۱ ص ۳۷۸).
کلمات همقافیه با «راعش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عش» برای سرودن شعر