معنی راعب
7 بازدید
[ عِ ] (ع ص) ترسان. ترسنده. (از المنجد). || آن سیل که وادی برکند. ج، رواعب. (مهذب الاسماء). سیل راعب؛ سیلی که بعلت کثرتش هول انگیز باشد. (از المنجد). توجبه که پر کند رود را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مرد سخن با سجع گوی. (از تاج العروس) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ممتلی. انباشته. پر. (از متن اللغة).[ عِ ] (اِخ) زمینی است: منها الحمام الراعبی؛ یعنی نوعی از کبوتر. (از تاج العروس). (منتهی الارب) (آنندراج). نام زمینی که کبوتر راعبی منسوب بدانجاست. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «راعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر