معنی راضی گشتن

معنی راضی گشتن

6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) خشنود گردیدن. خرسند شدن. || قانع شدن : ما به دشنام از تو راضی گشته ایم و ز دعای ما بسودا میروی.سعدی. * سنگ بالین خود از سنگ قناعت کردم راضی از دادهٔ حق گشتم و راحت کردم. تاثیر اصفهانی (از ارمغان آصفی). آنکه بخمول راضی گردد... نزدیک اهل مروت وزنی نیارد. (کلیله و دمنه). هرکه از دنیا بکفاف قانع شود... چون مگس است که در مرغزارهای خوش بر ریاحین... راضی گردد. (کلیله و دمنه). چو راضی شد از بنده یزدان پاک گر اینها نگردند راضی چه باک.(بوستان). که راضی نگردد به آزار کس. (بوستان). شفایی راضی از بخت آن زمان گردد که تا محشر بدستی ساغر و دست دگر زلف صنم گیرد. شفایی اصفهانی (از ارمغان آصفی). رجوع به راضی گردیدن و راضی شدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «راضی گشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید